|
چغندر! با هم بخندیم!
|
معلم:اگر من صد هزار تومان داشته باشم ودوسوم ان رابه تو بدهم چه چیزی برایم باقی می ماند؟ دانش اموز :تشكر صمیمانه ی بنده
معلم:احمد تو فعل خوردن را صرف کن احمد گفت: خوردم خوردی تمام شد
معلم:حسن تو فعل کشیدن را صرف کن حسن:کشیدم کشید پاره شد
معلم:علی تو فعل زدن را صرف کن علی:زدم زدی دعوایمان شد
اولی:از ماشینت رازی هستی؟ دومی:می کانی کم خیلی راضیه
اولی:دکتر به من گفته موقع کار کردن سیگار نکشم دومی:خوب شد پس حالا دیگه سیگار نمی کشی اولی:نه حالا دیگه کار نمی کنم
معلم:اولین کسی که دستمال را اختراع کرد که بود؟ شاگرد:اولین کسی که سرما خرده بود
به یکی می گن با لجن جمله بساز؟ می گه:همه تو خونه با من لجن
به یه نفر می گن:تو چرا همیشه مشکی می پوشی؟ می گه:اخه من ختم روزگارم
معلم:کی می دا ند چرا هواپیما پروا نه دارد؟ بهرام:اقا اجازه برای این که خلبان عرق نکند معلم:از کجا فهمیدی؟ بهرام:اقا اجازه یه دفعه که ما داشتیم فیلم تما شا می کردیم دیدیم که وقتی پروانه ی هوا پیما از کار افتاد خلبانه خیس عرق شد |
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |